عکس - گمشده در امتداد دیوارها

Place de la Concorde
خیره ام به برج
به دور دست
خنک می شود
گونه هایم
با دانه های برآمده از فواره ها
اینجا
پا گذاشته است
بودلر، بنیامین، ...
بر این ستون بلند سنگی
درنگ کرده است
هر رهگذر
اینجا
در پاریس
من چه کار می کنم؟
تیر ماه ۱۳۸۳
- محمد نیک دل -

سکوت در تهران
سنگین و سرد است
و متراکم از حضور رهگذران
سکوت در تهران
پرهیاهو و آشوبناک است
و سخت عریان
عریان ِ حضور درهم پیچیده ی رهگذران
مسافران مرتعش
همگی ساکت
به نقطه ای خیره شده اند
در پَس ِفراسوی ِ شیشه های گرفته
بی اعتنا به حضور رهگذران
شهر، شهر مرا می بلعد و من خود را به او می سپارم. شهر خود را به من تحمیل می کند و دیوارهایش را به صورتم می مالد. شهر با تصویرهایش زندانی ام می کند، شهر با زنجیرهایش پایبندم می کند. دوباره قدم می گذارم بر کثیفی هایش و او قدم می گذارد بر گیجگاهم. شهر گیجم می کند با سفیدی دندانهایش، شهر پیرم می کند با تاریخ محله هایش. من غلت میخورم، لیز می خورم و استخوان هایم را با رضایت کامل در اختیارش می گذارم. من شهر را، این پیر خرفت را دوست دارم. من شاعرانه در شیارهای شهر قدم می گذارم و او بی رحمانه فقط نگاه می کند، نبض می زند و نبض هایش رویاهایم را می پریشاند.
- محمد نیک دل -