تبليغاتX
شهر نوشت ها

شهر نوشت ها

یادداشت - شهر و ادبیات

برای آنکه نشان دهیم چگونه می‌توان از آثار ادبی به عنوان مواد خام و مورد استناد پژوهشگران علوم انسانی و اجتماعی بهره برد، باید وضعیت تاریخ‌دانی را در نظر گرفت که برای نمونه بر موضوعی چون جنگ کار می‌کند: آیا می‌توان تصور کرد که چنین پژوهشی بتواند بدون مطالعه‌ی روایت‌های حماسی باستانی، قرون وسطایی و کلاسیک و یا بدون توجه به رمان‌های قرن نوزدهم و شرح نبردهای ناپلئون و یا بدون استناد به صفحات بی‌شمار آثاری که به روایت خشونت و بی‌رحمی های جنگی در قرن بیستم اختصاص داشته‌اند، انجام شود؟ (...)

 

همچون جنگ، شهر نیز مکانی پر اهمیت را در متون ادبی به خود اختصاص داده است. در زمینه‌ی ادبی، تاریخ‌دانان ادبیات و تاریخ‌دانان به طور کلی، بخصوص از دهه‌ی 50 به این سو، مطالعه‌ی عمیقی بر آثار داستانی، شعر و نمایشنامه‌ها انجام داده‌اند تا بتوانند از آنها در زمینه‌ی علوم اجتماعی و انسانی استفاده کنند. بنابراین این وظیفه‌ی جغرافی‌دانان، شهرشناسان و جامعه‌شناسان و غیره است که به آثار ادبی رجوع کنند تا تحلیل‌های خود را از شهر غنای بیشتری بخشند.

 

در واقع شخصیت‌های آثار داستانی، همچون شخصیت‌های واقعی‌ای که بازسازی‌شان کرده‌اند، در شهر زندگی و کار می‌کنند و در آن جابجا می‌شوند. (...) هر صفحه از آثار روسو، دیکنز یا پروست، توصیفی از یک شهر یا یک محله را در بردارد که بلافاصله می‌توان آن را به یک سند تشبیه کرد: در واقع در پشت شخصیت‌های داستان، ما می‌توانیم جهان شهری را با رنگ‌ها، شکل‌ها و شخصیت‌هایش ببینیم. رمان‌نویس که دل‌نگران "واقع‌گرایی" در کار خود است، درباره‌ی موضوع دست به تحقیق و پژوهش زده است و بر آن بوده که واقعیت را، یعنی مکانی که حادثه در آن اتفاق افتاده است، به ریزترین شکل ممکن بازسازی کند. پس شهر در کار او حاضر و زنده است: وقتی باردامو، شخصیت رمان سفر به انتهای شب اثر لویی فردینان سلین، وارد نیویورک می شود، شهر را برای ما به نمایش می‌گذارد: "شهری بر سر پا ایستاده": و این جغرافی‌دانان، شهرسازان، جامعه شناسان و تاریخ دانان هستند که می‌توانند به این پرتره از یک شهر بزرگ آمریکایی ارزش یک سند را بدهند. رمان‌نویس با به نمایش گذاشتن واقعیت در نقش یک شاهد قرار می‌گیرد و ما را وادار به اندیشیدن و تحلیل می‌کند. در مجموع، رمان واقع‌گرا، در گسترده‌ترین معنای آن، ماده‌ای بی‌نظیر برای تأمل درباره‌ی شهر و بازنمودهایش به ما عرضه می‌کند.

 

با این وصف، در برابر یک متن ادبی باید همواره توجه داشت که این متن یک بازسازی ساده از واقعیت نیست. به شکلی عام، از زمانی که انسان شروع به قرار دادن واژگان بر اشیا می‌کند، خواه ناخواه، بخشی از ذهنیت خود را در کار خود وارد می کند. هیچ شاهد کاملا عینی وجود ندارد. نویسنده‌ای که به توصیف یک شهر می‌پردازد، به گونه‌ای تعمدی تفسیر خاصی از امر واقعی را نشان می‌دهد. آنچه او می‌نگارد چیزی است که می‌سازد و بینش او از مکانی است که به نمایش می‌گذارد. نویسنده می‌داند که با اطلاع دادن از امر واقعی آن را بازترکیب می‌کند، آن را دگرگون ساخته و حتی تجلی خاصی به آن می‌بخشد. پاریس قرن نوزدهم در نگاه بالزاک، هوگو یا فلوبر به گفته‌ی موپاسان هر بار با "توهمی خاص" بازسازی شده و با حساسیت‌‌ها و واژگانی خاص به تصویر درآمده است.

 

بدین ترتیب توصیف شهر به دست نویسنده، به معنایی بنیادین، در حکم ابداع شهر است. هنر نه یک تقلید بلکه یک آفرینش است و به قول مالارمه شهر در نگاه نویسنده، چیزی است که ادبیات دگرگونش کرده است.

 

پاریس، لندن و رم در نگاه نویسنده چه می‌توانند باشند؟ مکان هایی که او با خیال خود آکنده‌شان می‌کند. نویسنده به قرائت، تأویل و معنی دادن به آنها می پردازد. به ویژه اینکه شهر، بارها و بارها، به یک متن تشبیه شده است. متنی اکنده از نشانه‌ها، شاخص‌ها و راه‌ها. به یاد بیاوریم که اغلب از "بافت شهری" صحبت می‌شود. واژه‌ی "بافت"(texture)  ریشه‌ی یکسانی با "متن" (texte) دارد. این را نیز به یاد داشته باشیم که مفاهیمی چون ساختار، طرح، ترکیب، سازمان، معماری، مسیر و غیره را به سادگی در شهر و متن به یکدیگر تشبیه می‌کنند.

 

صحنه‌پردازی ونیز در داستان مرگ در ونیز اثر توماس مان به دنبال مطالعه‌ی نویسنده درباره‌ی ونیز، که آن را تا اندازه‌ای به شخصیت خود نیز منتقل می‌کند، انجام گرفته است. این قرائت ـ نوشتار شهر به وسیله‌ی نویسنده به پژواکی بدل می‌شود که منتقد را به قرائتی فعال می‌طلبد: بنابراین مسئله آن نیست که چهره‌ی شهر را به صورت انعکاس ساده‌ای از واقعیت دریافت کنیم. بلکه باید آن را به بازاندیشی درباره‌ی این واقعیت بدل سازیم. جغرافی‌دان در برابر چنین تصاویری از شهر نه فقط در پی چیزهایی است که متن مشخص کرده است، بلکه به دنبال معنایی است که در نگاه نویسنده می‌توان یافت. برای مثال چگونه و به چه دلیل در قرن نوزدهم اسطوره‌ی پاریس پا به عرصه‌ی حیات گذاشت؟ چگونه و به چه دلیل از دو قرن پیش دو چهره‌ی متضاد از شهر، مکان گمگشتگی و مکان رهایی، شکل گرفتند. کافی است خوش بینی‌های ولتر، بخصوص در اثر خوش‌گذران، را در مقابل زخم‌زبان‌های استهزا آمیز روسو قرار دهیم ...

 

نویسنده نظریه‌پردازی نمی‌کند، او صرفا چیزها را نشان می‌دهد. اولیس اثر جیمز جویس را نمی توان یک رساله‌ی دانشگاهی یا پایان‌نامه‌ای درباره‌ی شهر دوبلین به‌شمار آورد، بلکه این وظیفه‌ی خواننده‌ی دقیق و هوشیار است که متن را به کار اندازد. خواننده است که باید بیندیشد، از متن رازگشایی کند و محتوای اید‌ئولوژیک، سیاسی و فرهنگی متن را ظاهر سازد. به قول لویی آراگون "دروغ راستگویانه"ی نویسنده بدل به مکانی واقعی برای پژوهش منتقدانه‌ی خواننده می‌شود، و دیگر نمی‌توان از اندیشیدن به شهر در همه‌ی حالت‌هایش و از قرائت و تأویل آثار هنری سر باز زد. اطلاعاتی که این آثار در اختیار ما می‌گذارند، در عین حال برجسته و پوشیده هستند و برای تأمل درباره‌ی مکان و معنی شهر به طور خاص و شهرها به طور عام در تاریخ انسان‌ها اهمیتی اساسی دارند. 

 

منبع: فرانک لانو، شهر و ادبیات، (2000)، ترجمه‌ی ناصر فکوهی. ( برگرفته از کتاب انسان‌شناسی شهری، نشر نی، 1383)

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آذر 1385ساعت 17:47  توسط   | 

واقعا شرم آوره

 

آره، واقعا شرم آوره. بیش از ۴ ماهه که هیچ پست جدیدی نگذاشته ام. تمام فحش هایی رو هم که داده اید، چه آنهایی که توی رویم داده اید و چه آنهایی که داده اید و من نشنیده ام، همگی را قبول دارم، از دم.

البته این تنبلی و فراخی در مورد من به هیچ وجه یک بیماری اکتسابی نیست ریشه دارتر از این حرفهاست. من حتی می ترسیدم اگر خدای ناکرده این وبلاگ را خیلی مرتب ادامه می دادم ممکن بود خیلی از دوست هایم را از دست بدهم زیرا آنها قطعا با خود فکر می کردند این آن علیرضایی که ما می شناختیم نیست. الان هم که بازار استحاله شخصیتی (با توجه به سریالهای متعدد تلویزیونی) داغ است. با خود می گفتند یا تیریپ استحاله زده یا اینکه چیز خور شده و یا ممکنه وبلاگش هک شده باشه و یک آدم سودجو با استفاده از اعتبار و نفوذِ تردیدناپذیر او در قلوب بندگان خدا سعی دارد افکار بنجل خود را به خورد دیگران بدهد.

خلاصه اینکه، با تمام این حرفها و تعطیلی ۴ ماهه ی وبلاگ قطعا همگی به صحت و سلامت من پی برده اید. من حالم کاملا خوبه و هیچ گونه استحاله ای بوقوع نپیوسته و دوما این خود خود خودمم و هکی هم صورت نپذیرفته. بعد از این پست هم قراره تا اطلاع ثانوی بر طبق همان استرانژی قبلی مطالب جدیدی را ارائه دهم. هر وقت هم که نوبت تعطیلی بعدی رسید جلوتر به شما خبر خواهم داد.

حالا فعلا با همین یکی حال کنید و منتظر باشید و دعا کنید دچار تعطیلی زودهنگام نشوم. در ضمن مطالبی از محمد نیکدل هم برایتان خواهم گذاشت. او هم در سلامت کامل به سر می برد و قول خواهد داد که حضور داشته باشد.

باقی بقایتان

علیرضا عشقی

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آذر 1385ساعت 16:35  توسط   |