تبليغاتX
شهر نوشت ها

شهر نوشت ها

شعر

 

مردم شهر

چتر بر سر

با ابروانی خیس

و سگرمه هایی در هم

روز نحس خود را شروع می کنند.

 

باران نحس

خنده های شسته را

به جوی ها می برد.

 

 

تابستان ۸۴ – تهران

- علیرضا عشقی -

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385ساعت 15:22  توسط   | 

شعر - Place de la Concorde

 

Place de la Concorde

 

 

خیره ام به برج

          به دور دست

خنک می شود

        گونه هایم

               با دانه های برآمده از فواره ها

 

اینجا

پا گذاشته است

        بودلر، بنیامین، ...

بر این ستون بلند سنگی

       درنگ کرده است

                         هر رهگذر

 

اینجا

     در پاریس

         من چه کار می کنم؟

 

تیر ماه ۱۳۸۳

- محمد نیک دل -

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384ساعت 1:52  توسط   | 

شعر

 

سکوت در تهران

سنگین و سرد است

و متراکم از حضور رهگذران

 

سکوت در تهران

پرهیاهو و آشوبناک است

و سخت عریان

عریان ِ حضور درهم پیچیده ی رهگذران

 

مسافران مرتعش

همگی ساکت

به نقطه ای خیره شده اند

در پَس ِفراسوی ِ شیشه های گرفته

بی اعتنا به حضور رهگذران

 

۸۴/۱۱/۸ - تهران

- علیرضا عشقی -

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384ساعت 1:32  توسط   |